Dr Zhivago

نقد فیلم Doctor zhivago

چرا فساد سرانجام مردان خوب است

مقدمه

این فیلم از اول تکلیف اش رو با شما روشن میکنه،اگر جزو اون دسته از جوان هایی هستین که طرفدار پر و پا قرص فیلمهای هنری (مخصوصا تولیدات اروپایی) هستید دیدن این فیلم برای شما نه تنها بی فایدست. کسانی که دغدغه ی سینما دارن و به دنبال لذت بردن از یک فیلم-به معنای ترکیبی بی نظیر از تمامی جنبه های سینمایی- هستن مخاطب این فیلم اند،این فیلم مفهوم واقهی یک فیلم کلاسیک است

این فیلم مگر چه اهمیتی دارد؟

شاید بهتراست از همین سوال شروع کنیم.و نگاهی بیاندازیم به سال تولید فیلم(1965) و کارگردان اون (David lean).این فیلم در زمانی ساخته شده که تکنولوژی سینمای امروز در مقایسه با اون زمان دسته کم 100 پله پیشرفت داشته اما هنوز فیلمی یه کیفیت دکتر ژِیواگو ساخته نشده.کارگردان این فیلم استاد قصه گویی در سینماست،اون مثل یک پدر بزرگ با حوصله یک قصه رو سر فرصت و بدون هیچ عجله ای برات تعرف میکنه،برات بهترین تصویرسازی ها،بهترین موسیقی رو چاشنی قصه میکنه تا ازش لذت ببری.

اما خود فیلم،این فیلم متعلق به دورانیه که سینما اُنقدر دم دستی و نشده بود که مردم رو تخت با لب تاب بشینن فیلم ببینن و وسطش هم شبکه های اجتماعی رو چک کنن.هنوز سینما اونقدر بی حیثیت نشده بود که هر کس جرات کنه با یه دوربین 5D  فیلم بسازه یا چهارتا سکانس درست کنه و در شبکه های اجتماعی منتشر کنه. اون زمان ها تو باید با هزاران مشکل وبدبختی ثابت میکردی عرضه ی کارگردانی داری تا بتونی یه تهیه کننده یا استودیو رو راضی کنی روی تو سرمایه گذاری کنن. و البته اوضاع خرابتر میشد اگر مثل (David lean)   ساخت فیلم هات سال ها طول میکشید و به شدت پر هزینه بود.تازه اگر تمام این مشکلات رو حل میکردی باید تهیه کننده رو قانع میکردی که تو دیوانه نیستی اگر میخوای شهر مسکو رو در یک کشور دیگه(اگر اشتباه نکنم اسپانیا) دکور بزنی چون امکان فیلم برداری این فیلم در خود مسکو به دلیل اینکه داستانش برعلیه رژیم کمونیستی شوروی است و این رمان در شوروی ممنوع است وجود دارد.بازهم اگه تمام این مشکلات رو بذاریم کنار فقط کافیه 10% سواد در زمینه ی تصویر برداری داشته باشید تا بدونید تصویر برداری فیلم های دیوید لین چقدر  سخت بوده با دوربین ها و شرایطی که نگاتیو می طلبه و این تصاویر زیبایی که ما میبینیم باورنکردنیه.

اما مخاطبان فیلم های اون دردورانی که نه اینترنتی بود،نه گوشی هوشمندی ،نه هیچ یک از هزاران تفریحات مسخره ی دوران ما؛ سینما براشون به منزله ی تفریح اصلی بود و برای سینما حرمت قائل بودن. اون ها با اشتیاق میرفتن در سالن سینما می شستن اول یک موسیقی overture گوش میدادن بعد با حوصله تمام دو ساعت از فیلم رو میدیدن و به انتراکت میرفتن و بعد دوباره پس از بازگشت یک موسیقی کوتاه گوش میدادن تا به فضای فیلم برگردن تا دو ساعت باقی مانده ی فیلم رو ببینن، یعنی حدود پنج ساعت و نیم صرف لذت بردن از فیلم میکردن نه مثل مخاطبان امروزی که تو بغل هم دیگه بشینن یه پیتزا سفارش بدن و The Irishmanرو ببینن وسط کارهم فیلم رو قطع کنن و بگن حوصله سر بر بود.

برآیند تمام این عوامل است که باعث شده  سینما در روزگار ما حرمت خودش رو از دست بده و به امری دم دستی سهل الوصول تبدیل بشه در نتیجه این فیلم های فاخر نه تنها دیگه تولید نمیشن بلکه اگر تولید بشن هم مخاطبی ندارند.سینمای امروز  دو بخش است:تجاری یا هنری.تجاری( که البته تجاری بودن سینما هیچ ایرادی نداره همین دکتر ژیواگو خودمان هم فیلمی تجاریست و بر اساس تعریف روز تمام آثا نولان،اسپسلبرگ و… تجاری حساب میشوند.تجاری به معنای بد نیست به معنای سینماییست که عموم مخاطب را به وجد می آورد که آن فیلم را ببینند.البته در سینمای ایران اگر به فیلمی بگوییم تجاری یعنی طنزی مبتذل).دسته ی دیگر اکثر تولیدات سینمای اروپا(گی روپا،این واژه ایست که در سیاست از طرف چپ ها به اروپای طرفدار حقوق همجنس گرایان اطلاق میشود) رو شامل میشه که که عموما اندک مخاطب خاصی داره.

بازیگری در فیلم های دیوید لین

دیوید لین در مستندی که بی بی سی درباره ی او ساخت وقتی از بازیگری صحبت می کنه به این اشاره میکنه که بازیگری شباهت زیادی به ورزش تنیس داره ،جدا از توضیحات و دلایل مفصلی که مطرح میکنه این بهترین مثال برای بازیگریست.این نگاه او باعث شده روان ترین بازی ها رو در فیلم های او ببینیم.و البته انتخاب بازیگران فیلم های هم بی نظیره به طور مثال عمر شریف رو ببینید،چه کسی میتونه ادعا کنه که قادره بازی ای هم تراز او ارائه بده؟

جرالدین چاپلین (Geraldine Chaplin) رو در این فیلم ببینید که در یک نقش کوتاه چه بازی مسلط ای رو ارائه میده،البته وقی بابات چارلی چاپلین باشه تو قطعا بازیگری خوبی خواهی بود.شما همین نقش دو سکانسی رو به 90% جوان های ما پیشنهاد بدی رد میکنن.

تازه بعد تمام ین حرف ها نوبت حضور الک گینس(Alexc Guinness) و مونولوگ های بی نظیرش میرسه

این فیلم از لحاظ بازی ها انقدر بی نظیره که اگر بخوام میتونم ساعت ها راجبش بنویسم اما مطمئن ام حوصله ی خوندنش در شما نیست. به عنوان مثال آخر شما رو رجوع میدم به مشاهده ی تغییر رویه ی بازی تام کورتنی(Tom Courteney) در قبل و بعد از انقلاب اکتبر.

البته شاید در میان تمام بازیگرانی که در طول سال ها با دیوید لین کار کرده اند جای رالف فیینز( Ralph Fiennes ) خالیست،اون تنها بازیگری در نسل امروزاست که کلاس بازیگری او بسیار متناسب فیلم های لین میباشد.

موسیقی

کلاً در فیلم های لین موسیقی بخش جداناشدنی از داستان ماست و بخشی از بار فضاسازی موسیقی همواره بر دوش موسیقی بوده که به خوبی از پس این موضوع بر آمده شما از اُورتور(Overture) اول فیلم بگیر تا موسیقی های ورود و خروج تماشاچی و موسیقی تمام صحنه ها. ساختن همچین موسیقی از ترکیب چندین ساز و نوشتن همچین پارتیتورهایی واقعا سخت در عین حال گوش نوازه.

تصویربرداری

من متخصص در تمام زمینه های سینما نی ستم که بخوام تک تک در مورد همهی اون ها تحلیلی ارائه بدم اما اونچه که به ذهن ناقص من میرسه اینه که  تصویربرداری کارهای دیوید لین بی نظیره. و دکتر ژیواگو هم از این قائده مستثنا نیست.ما در این فیلم هم کما فی السابق تصاویر چشم نوازی رو میبینیم که خلق اون ها در او زمان با محدودیت های که دوربین های اون نسل و نگاتیو،شگفت انگیزه.

داستان،فیلمنامه ورمان

شاید اولین برگ برنده ی این فیلم این است که بر اساس یک رمان بزرگ ساخته شده.این ویژگی بسیاری از آثار بزرگ سینماست.داستان کلی این فیلم روایتگر زندگی دکتریست در قبل و بعد از انتقلاب اکتبر،دکتر ژیواگو.

در طول فیلم ما خیلی از لحظات با یوری ژیواگوهمزاد پنداری میکنیم و اون رو واقعا دوست خواهیم داشت اما اگر واضح بخوایم نگاه کنیم میبینیم اون یک انسان خیانت کاره که همسر زیبا و فرزندش رو در بدترین شرایط اجتماعی روسیه در سایه قرار میده و وارد یک رابطه ی عاطفی با زنی میشه که سابقه ی درخشانی در روابط اش داره(سمبلی از فساد اخلاقیست).شاید این فیلم واقعا میخواد این سوال رو مطرح کنه که مردا واقعا چه مرگشونه؟ شاید میخواد اصرار کنه که حتی مرد های نازنین و بزرگی مثل یوری ژیواگو هم در نهایت انسانی فاسد از آب در میان.

شاید دیالوگ( :خداوند مردان خوب رو فاسد میکنه) قرابت مهمی با همین ایده داشته باشه.این موضوع بی شک فراتر از اینه که در این متن بهش پرداخته شه،چون یک فیلم 4 ساعته برای پرداختن بهش ساخته شده.شاید اصلا اصرار بر این داستان برای اجرای یک حکم تبرئه ی کلی برای مردهاست در قبال خیانت،شاید بعد ها هر مردی بتونه ادعا کنه وقتی دکتر ژیواگو اینجوریه تو دیگه از من چه توقعی داری!!!

حتی در انتهای کار وقاحت ژیواگو به حدی میرسه که پس از غیاب طولانی مدتش بجای اینکه به دنبال یافتن زن بچه اش دنیا رو زیر و رو کنه ترجیح میده با معشوقه اش وقت بگذرونه.این روایت ها فقط شامل این داستان نمیشه.ما رمان ها و فیلم ای زیادی درباره ی این دسته ازمرد ها داریم که اتفاقا بعضی هاشون انسان های نازنین و مظلومی اند،برای درک بهتر این موضوع میتونید به رمان همسر خاموش یا رمان عاشق ژاپنی مراجعه کنید.

وجدا از تمامی این حرف ها کاراکتر دیگری که به خوبی در داستان نقش اش نوشته و اجرا شده ایوگراف برادر یوری است که به خوبی به نقش و حضور او به عنوان یک برادر پرداخته شده.

اما مسئله ی دیگر مطرح شده در این فیلم،کمونیسته.که دردرون مایه اصلی خود کتاب هم هست.شما بعد از دیدن این این فیلم و رویارویی با چهره ی واقعی کمونیسم از تمامی افرادی که در برابر کمونیسم قد علم کردن تشکر خواهید کرد.در ادامه فیلم به روند تاثیر جنگ بر زندگی مردم می پردازه که در این مورد هم نگاه انتقادی کاملا واضحه،مثل دیالوگی که بر روی دریاچه ی یخ زده زده بین فرمانده سربازان ارتش سرخ و یک زن آواره از جنگ برقرار میشه.زن در جواب فرمانده که میپرسه  آیا سربازای ارتش سرخ به آن ها حمله کرده یا سربازای ارتش سفید، در جواب فقط تکرار میکنه سرباز ها! گویی او تفاوتی بین گروه بندی های اون ها قائل نیست و تمام سرباز ها رو مقصر اوضاع و بلائی که سرش آمده میدونه.برای او دیگر سرباز خودی و غیر خودی مطرح نیست.

کارگردانی

از اونجایی که برآیند تمام جنبه های یک فیلم اون فیلم رو تبدیل میکنه یه یک فیلم خوب یا بد و مسئول برآیندگیری از تمام جنبه های هنری یک فیلم کارگردان در نتیجه من صحبت خاصی درباره ی کارگردانی ندارم چون در موارد قبلی به هر آنچه اشاره شده در واقع برداری از بردار بر آیندی به اسم کارگردانی بوده.

فقط به چند نکته اشاره ی گذرا میکنم؛اول اینکه به سکانس دو نفره ی ژیواگو و لارا در بیمارستان صحرایی زمان جنگ نگاه کنید.هنگامی که لارا در حال اتو کشیدن است و ژِیواگو در تاریکی نشسته،این در تاریکی بودن ژیواگو انگار قضاوتیست که کارگردان از یک مرد متعهل داره که بر لبه ی پرتگاه خیانت ایستاده و گویی این تاریکی ژیواگو خبر از انحراف و اشتباه او در آینده می دهد.و دوم اینکه به مونولوگ های زیبایی که به زیبایی هر چه تمام ترازدهان الک گینس روایت میشه گوش کنید،بی نظیره.والبته سکانس رویاروی یوری ژواگو و برادرش(الک گینس) رو در اتاق خانه ببینید چگونه هوشمندانه کارگردان با ترکیب چند دیالوگ کوتاه و مونولوگ حدود 20  دقیقه از داستان رو در کمتر از 5 دقیقه روایت میکنه.

شاید دوست داشتی