نقد فیلم The Irishman

بعد از چندین سال انتظار بالاخره اثری محق اسکار و جوایز دیگر، به کارگردانی یکی از استادان سینمای امروز یعنی “مارتین اسکورسیزی” ، به نام مرد ایرلندی توسط شبکه نتفلیکس ارائه شد. فیلمی که با بازی “رابرت دنیرو” در نقش آدمکش گروه مافیایی فیلادلفیا به نام “فرانک شیران” در ژانر زندگینامه (بیوپیک)، گانگستری و ملودرام می­ باشد. حضور دنیرو و جو پشی در این فیلم به یاد آوری فیلم های پیشین همین کارگردان یعنی رفقای خوب (GoodFellas) و کازینو کمک میکند که این خود بر جذابیت اثر می­افزاید. این فیلم بر اساس کتابی به نام ”شنیده­ام خونه­ها رو رنگ میکنی” (I HEARD YOU PAINT HOUSES) نوشته­ی چارلز برنادت است. در این کتاب به ادعای شیران درباره ترور جیمی هوفا که رهبر اتحادیه کارگری آمریکا بود، اشاره شده است. در حالی که پس از ناپدید شدن هوفا هیچ کس نمیدانست چه به سرش آمده.

به طور کلی فیلم مرد ایرلندی نسبت به فیلم های گنگستری قبلی اسکورسیزی از خشونت کمتری برخوردار است البته چند صحنه دارای خون ریزی خشن نیز وجود دارد که در مقایسه با آثار قبل خود قابل مقایسه نیست. این فیلم بیشتر به احساسات و مکنونات فرانک شیران می­پردازد و غمی که در چهره او در صحنه های مختلف با بازی بسیار عالی دنیرو، نمایان می­شود. تنها ایرادی که بعضی به فیلم وارد کرده اند طولانی بودن آن است. فیلمی حدود 210 دقیقه که از شبکه اینترنتی نتفلیکس پخش شده است. بر خلاف روند فیلم های طولانی این چنینی هیچ گونه استراحت و ووله ای برای آن در نظر گرفته نشده، این امر برای افرادی که در سینما فیلم را مشاهده میکنند کمی خسته کننده خواهد بود. ولی چون این فیلم برای سینمای خانگی اکران شده است میتوان این ایراد را نامعقول دانست. فیلم در روند روایت خود از یک فلش بک کلی که در ابتدا شیران در آسایشگاه برای تعریف زندگی خود انجام میدهد و تا پایان فیلم ادامه دارد تشکیل شده است. در این بین ما روایت فلش بک در فلش بک داریم به طوری که ما چهار فلش بک داخل فلش بک اصلی مشاهده میکنیم. از نظر زمانی فلش بک سوم که در واقع آشنایی و طرح ریزی دوستی بین شیران و هوفا (آل پاچینو) است، طولانی ترین و خسته کننده ترین آن هاست.

رابرت دنیرو و آل پاچینو تا کنون در سه فیلم با یکدیگر بازی کرده اند که شاید معروف ترین آن Heat (مخمصه) بوده است. بازی آل پاچینو به طور کلی در فیلم هایش بر بازی باقی بازیگران در صحنه غالب است. او در هر صحنه که ایفای نقش میکند تمام توجهات را به سمت خود می­کشاند. نوع دیالوگ گفتن و حرف زدن آل پاچینو با هارمونی خاصی همراه است که هیچ وقت شنونده از آن خسته نمیشود. رابرت دنیرو نیز در این فیلم به همگان یادآوری کرد که اگر فیلم های کمدی بی محتوای داخل کارنامه اش را حذف کنیم یکی از با استعداد ترین بازیگران قرن است. در این فیلم ما شاهد بازگشت جو پشی پس از خداحافظی، با نقشی متفاوت از دو همکاری قبلی خود با اسکورسیزی (کازینو و رفقای خوب) هستیم.

فیلم مرد ایرلندی پر از امضا های اسکورسیزی در میزانسن و حرکت دوربین است. شکستن دیوار چهارم به همراه ترولینگ ( حرکت به جلو دوربین) که در فیلم های قبلی وی از جمله گرگ وال استریت نیز به کرات مشاهده کردیم. صحنه های پر بازیگر و شلوغ و حرکت سیال دوربین در میان آن ها برای یافتن شخصیت اصلی که میتوان این ها را موتیف های این کارگردان خبره دانست. لازمه این نحوه فیلم سازی همراهی فیلم ساز و تدوینگر است. خانم تلما شونمیکر که در اکثر فیلم های اسکورسیزی به عنوان تدوینگر همراه او بوده است؛ در این فیلم نیز سمفونی روانی از تغییر سکانس ها و نماهای فیلم را به نمایش گذاشته است. طراحی صحنه و لباس نیز بسیار زیبا و مناسب دهه های پنجاه تا هفتاد آمریکا انجام شده است.

در بعضی سکانس ها در صورت ریز بینی زیاد شاهد نکاتی در نماها هستیم که به نظر از چشم منشی صحنه و کارگردان افتاده است. از جمله این ریزه کاری ها در سکانس ملاقات هوفا و پرو که تعداد تغییر نماها بسیار زیاد است؛ اگر به بازی استفن گراهام ( تونی پرو) دقت کنید، مچ کات های ناموفقی را مشاهده میکنید که بر خلاف سه بازیگر دیگر باعث جامپ میشود. البته در فیلم های پست مدرن جامپ وجود دارد و نمیشود به آن خورده گرفت. از جمله جامپ های بسیار واضحی که در دو سکانس فیلم مشاهده میکنیم، یکی در سکانس آزاد شدن هافو و مصاحبه خبرنگاران از اوست؛ دیگری در سکانس های پایانی فیلم زمانی که شیران با همسر هافو تلفنی صحبت میکند، رخ میدهد. شاید مقصود از این جامپ ها علاوه بر اینکه جزو امضای اسکورسیزی به حساب می­آیند برای اعمال شوک کوچکی به بیننده گذاشته شده اند تا او در سیر خسته کننده فیلم تمرکز خود را باز یابد. تکنولوژی CGI استفاده شده برای جوان کردن صورت های بازیگران که امسال در چندین فیلم دیگر نیز استفاده شده است، در این فیلم نیز دیده میشود. این تکنولوژی را ما در فیلم Gemini man که به فارسی مرد ماه جوزا ترجمه شده است ( به کارگردانی انگ لی) نیز میبینیم. ولی دقت و کیفیت این تکنولوژی در این دو قابل مقایسه نیست. در فیلم جِمِنای من صورت ها در حرکت حالت کاملا پلاستیکی پیدا میکنند و حتی از فرم ایستای خود خارج میشوند، در حالی که در فیلم مرد ایرلندی دقت بیشتری در این زمینه صورت گرفته است و ما کمتر شاهد صورت های پلاستیکی و کامپیوتری هستیم.

از مشکلاتی که شاید برخی جنبش های ایدئولوژیک به این فیلم خواهند گرفت عدم حضور پررنگ زنان در این فیلم و نبود بازیگر سیاه پوست در این فیلم است (نا بازیگر سیاه پوست به عنوان کارگر حضور دارد). پگی شیران (آنا پاکوین) دختر فرانک پتانسیل زیادی برای ایجاد ریزه کاری در فیلم داشت، قصدی که خود اسکورسیزی از ساخت فیلم به شکل طولانی داشته است که از آن استفاده نشد. البته برای جواب به تمام این گفته ها باید یادآوری کرد که کارگردان این فیلم مارتین اسکورسیزی است!

به طور کلی فیلم مرد ایرلندی یکی از فیلم های بسیار خوب امسال است که به طور قطع در لیست نامزد های جوایزی از جمله اسکار قرار خواهد گرفت. فیلمی که شاید با استفاده از متن هایی برای معرفی سران مافیایی نوع صحبت کردن بازیگران کمی هم قصد طنز سیاه شدن فیلم را داشته است.

پایان

لینک سایت IMDB:

link: https://www.imdb.com/title/tt1302006/

شاید دوست داشتی

نظرت چی بود؟

Your email address will not be published.