نقد فیلم Joker

جوکر، شخصیتی خیالی و برگرفته از داستان های مصور کمپانی دی سی کمیکس. همین جمله برای معرفی اولیه یک فیلم، شوری در طرفداران کتب مصور می­اندازد که نمونه آن را در فیلم های کمپانی مارول دیده ­ایم. اما این شخصیت جذابیت دیگری دارد، تا کنون هیچ یک از طرفداران کتب مصور گذشته کاملی از این شخصیت نداشتند. شخصیتی که “باب کین” و “بیل فینگر” در ابتدا در کمیکی به نام “رِد هود” که از زیر مجموعه داستان های بتمن بود، معرفی کردند. ما تا به امروز یک استندآپ کمدین شکست خورده را میشناختیم که در یک دزدی از یک کارخانه شیمیایی به طور اتفاقی به دست بتمن به داخل دیگ بزرگی از مواد شیمیایی می­ افتد و تبدیل به دشمن شماره یک بتمن میشود. یا در فیلم بتمن 1989 به کارگردانی “تیم برتون”، جوکر یک مجرم روانی است که به دست بتمن به داخل دیگ بزرگ مواد شیمیایی می­افتد. اما حال ما برای شخصیت جوکر علاوه بر یک اسم (آرتور فلک) پیشینه ای نیز در فیلم جوکر اثری از “تاد فیلیپس” داریم. تاد فیلیپس که شاید بیشتر او را به عنوان کارگردان سه­ گانه “هَنگ اوِر” میشناسیم، اکنون با فیلمی متفاوت هم از نظر موضوع هم از نظر فضا داستان، خود را بر سر زبان ها انداخته است و حتی کسانی که به دنبال فیلم های کمیک نیستند را نیز به خود جذب کرده است.

شاید بهتر باشد کمی از خلاصه داستان را روایت کنیم. آرتور فلک ( با بازی واکین فینکس) دلقکی است که گاهی برای تبلیغات در خیابان با تابلویی میرقصد، گاهی به بیمارستان کودکان رفته و برایشان برنامه اجرا میکند. فردی که در کمال بی استعدادی خود به دنبال حرفه کمدین بودن است. در خانه با مادر مریضش زندگی میکند و بسیار با او مهربان و صبور برخورد میکند. او فردیست که از بیماری خاصی که باعث میشود در مواقعی که مناسب نیست بخندد و نتواند آن را کنترل کند رنج میبرد (نوع خاصی از شیزوفرنی). اما ما حتی قبل از دیدن اسم فیلم شاهد ظلمی از سوی جامعه بر او هستیم به طوری که پنج جوان که رنگین پوست هستند تابلوی او را دزدیده و در تعقیب و گریزی که در میگیرد او را در کوچه ای تنگ به کتک میگیرند و فرار میکنند، حال آرتور شخصیت اصلی فیلم که از درد به خود میپیچد را میبینیم که هم زمان اسم فیلم یعنی جوکر به طوری که تمام صحنه را گرفته نمایش داده میشود (چه آیرونی ظریفی!). در ادامه همکارش به او یک اسلحه میدهد که شاید بتواند با آن از خود حفاظت کند. در شهری شلوغ و خارج از کنترل که امکان وقوع هر جرمی بالا است. آرتور نیز اسلحه را همراه خود دارد تا اینکه در مترو زمانی که توسط سه جوان سفید پوست با کت و شلوار مورد ضرب و شتم قرار میگیرد با آن اسلحه هر سه را به قتل میرساند و حتی نفر سوم که در حال فرار از او بوده را دنبال کرده و میکشد. باز در صحنه دیگر میبینیم که در اتوبوس برای کودکی با ایجاد شکلک در صورت خود، او را میخنداند ولی با برخود مادر کودک که میگوید

” Stop bothering my kid”

بدین معنی که “بچه منو اذیت نکن” مواجه میشود، مادر و کودک سیاه پوست هستند. تمام این اتفاقات او را درمانده میکند تا جایی که از گذشته مادرش و اتفاقاتی که به خاطر او به سرش آمده پی میبرد. از جمله ظلمی که از سمت یکی از دوست پسر های مادرش بر او اعمال شده بود. در اینجاست که شخصیت واقعی جوکر که قاتلی روانیست شکل میگیرد.

اما چرا به رنگ پوست شخصیت ها اشاره کردم؟ این سوال که چرا بازیگرانی که به هر دلیلی با او در ارتباط اند اکثرا رنگین پوست هستند باعث شد که به عنوان یک ایرانی کمی در تاریخ آمریکا و به خصوص نیویورک مطالعه کنم. در سال 1989 در پارک مرکزی آمریکا زنی سفید پوست تحت تجاوز و ضرب و شتم قرار گرفت و پلیس پنج جوان که رنگین پوست بودند را به این جرم به زندان انداخت تا اینکه در سال ها بعد قاتل سریالی­ (ماتیاس ریس) که دستگیر شده بود به این عمل اعتراف کرد و آن جوانان آزاد شدند، در این باره مستندی نیز به نام “پارک مرکزی پنج” ساخته شد. صحنه ابتدایی فیلم یادآور این واقعه بوده است. در سال 1984 فردی به نام برنارد گوتز که مدعی بود سه مرد جوان سیاه پوست که قصد دزدی از وی را داشتند در مترو به ضرب گلوله به قتل رساند. که صحنه قتل در مترو نیز اشاره ای به همین واقعه دارد (البته با تغییر رنگ پوست سه مقتول از طرف تاد فیلیپس). پس حال با دانستن این معلومات شاید بهتر بشود این فیلم را نوعی فیلم ضد نژادپرستانه نیز دانست. به طوری که اگر شخصیت جوکر را فردی سیاه پوست تصور کنیم متوجه میشویم که در نیویورک (در کمیک گاتم) سال 1980 سیاهپوستی با این شرایط از طرف جامعه طرد میشد و کسی توجهی به او نمیکرد که دیالوگی که میگوید:” فکر میکنم هیچ کس مرا نمیبیند” خود نشانی به همین قضیه دارد.

با دیدن فیلم به احتمال زیاد ما به یاد فیلم های “پادشاه کمدی” و “راننده تاکسی” می­افتیم. شاید به همین دلیل بود که تهیه کنندگان فیلم قصد داشتند مارتین اسکورسیزی این فیلم را در ابتدا بسازد. استفاده از بازیگر دو فیلم نام برده یعنی “رابرت دنیرو” نیز به ایجاد این حس آشنا و یاد آوری فیلم ها کمک شایانی بود. یکی از نکات جالب فیلم وجود سه سکانس متفاوت در فیلم بود که در هر سه ما ساعت 11:11 دقیقه را میبینیم که ارجاعی به کتاب انجیل فصل و پاراگراف 11 و11 متنی قرار دارد که به شرح زیر است

“چنانچه پروردگار چنین گفت، به هوش باشید، که من شیطانی بر آن ها نازل خواهم کرد به شکلی آن ها توان فرار از آن را نخواهند داشت , پس آنان با گریه به من روی می آورند و من به آنان گوش نخواهم داد”

که در این فیلم میتوان آن شیطان را جوکر دانست که بر شهر گاتام نازل شده است تا مردم گمراه را مجازات کند. اما مهم ترین نقطه قوت فیلم بازی بسیار جذاب ، زننده، قابل درک و خسته کننده “واکین فینکس” در نقش جوکر بوده است که باعث میشود بدون شک او را محق نامزدی برای جایزه اسکار دانست. شاید در فیلم های قبلی که در آن ها جوکر حضور داشت کسی به فکر لاغر بودن جثه او نبوده است زیرا لباس ها این قابلیت بازیگر را پنهان میکردند اما در این فیلم ما “واکین فینکس” را میبینیم که با کاهش بیست و دو کیلوگرمی از وزنش اولین بازیگر نقش جوکر بوده است که از نظر فیزیکی نیز بسیار به شخصیت ساخته شده توسط “بیل فینگر” و “باب کین” نزدیک بوده است. با صورتی که شاید کمتر توسط بازیگری برای جوکر ساخته شده است. با خنده هایی که فقط شنیدن آن ها باعث میشود رفتاری هیستریک از خود نشان دهیم.

به طور کلی شاید فیلمی بی نقص نبود. ولی هم کمیک دی سی به چنین فیلمی نیاز داشت، هم تاد فیلیپس و واکین فینکس که بتوانند هنر خود را به بهترین شکل به دنیا نشان دهند. فیلمی که شاید قصدش نشان دادن حالات یک فرد بیمار روانی بود ولی به شکل ظریفی به مسائل نژادپرستانه نیز اشاره کرد. ناگفته نماند که ما ارجاعاتی به سینمای کلاسیک از جمله حضور شخص در گذشته خود یا دیگران که نمونه آن را در فیلم “توت فرنگی های وحشی” دیده ایم، مشاهده کردیم.

END.

لینک فیلم در IMDB:

https://www.imdb.com/title/tt0007286456

شاید دوست داشتی