تصویر موی زن،ایماژی از او

مقاله ای بر اساس دو فیلم

“سرگیجه” و “در حال وهوای عشق”

در فیلم سر گیجه فرم پیچشی در همه جای فیلم ‌به چشم میخورد . مثلا در فرم خیابان ها ، پلکان ، میزانسن ها و از جمله در فرم موی شخصیت زن فیلم .

استفاده از فرم پیچش در موی پشت سر زن توجه مخاطب را جلب میکند و تصویری از او  برای ما می سازد، که این تصویر در جای جای فیلم تکرار می شود . تا حدی که ما این مدل مو را به عنوان شاخصه ای از آن زن میپذیریم ( انتظار داریم. ) .

این نما ها موجب ایجاد یک ایماژ در ذهن ما می شود که در واقع مولفه ای است برای معرفی و تثبیت تصور ما از او . پس از چندین بار تکرار آن دیگر ما هر کجا که نمایی از پشت سر یک زن با این مدل مو ببینیم بی درنگ گمان میکنیم که آن زن مادلین است .

ایماژ در واقع تصویری است که در ذهن ما از چیزی حک می شود و ما قدرت فراموش کردن یا پاک کردن آن را نداریم . ایماژ تنها یک ساخته بصری نیست بلکه می تواند شنیدای نیز باشد به طور مثال “عروسی فیگارو” اثر موتزارت نیز دارای ایماژ است .ایماژ تا حد زیادی به تخیل ، اراده و ذهنیات بیننده وابسته است . اکثر نظریه پردازان معتقدند که ایماژ را نه تصویر بلکه باید “تصور” معنا یا ترجمه کرد . به عنوان مثال پرچم هرکشوری تصویر آن را می‌سازد، اما  جاسپرجونز با کشیدن نقاشی هایی از پرچم آمریکا تصور خود را از آن می سازد  و تخیلات خود را به تصویری قراردادی و کدگذاری شده به سیاست حاکم تحمیل می‌کند. همین نمونه  نشان می‌دهد که ایماژ به اراده و تصور انسانی مرتبط است.

از مجموع پرچم ،اثر جاسپر جونز

سرگیجه

در فیلم سرگیجه این ایماژ در صحنه ی موزه بیشتر و بیشتر خودش را تثبیت میکند . این مدل مو علاوه بر مادلین در تصویر اجداد او نیز تکرار می شود و دوربین با نمای زوم تاکید بیشتری بر آن میکند و توجه مخاطب را جلب میکند . این مدل مو مادلین اصلا در طول فیلم تغییری نمیکند .بعدها که شخصیت جیمز استوارت که گمان می کند به صورت اتفاقی زنی شبیه مادلبین را پیدا کرده است و قصد دارد او  را شبیه مادلین واقعی که دوست دارد بکند ، بعد از اینکه او لباس ها و رنگ موهایش را تا حد زیادی تغییر میدهد از او میخواهد موهایش را هم شبیه مادلین ببندد . شاید مهم ترین تاکید او بر این بازسازی عین به عین برای این باشد که قصد دارد زن درست شبیه ایماژی باشد که از زن مورد علاقه اش در ذهن دارد .

در حال وهوای عشق

نمونه دیگری از این استفاده از موی زن به منظور ساخت تصوری ماندگار در ذهن مخاطب در فیلم ” در حال و هوای عشق” رخ می دهد . ماجرای فیلم درباره دو زوج است که به طور تصادفی هر دو خانه ای را در یک آپارتمان میگیرند و در واقع همسایه یکدیگر می شوند . بعد ها در طول داستان مشخص می شود که زن همسایه و شوهر همسایه کناری باهم رابطه دارد و هر دو به همسران خود خیانت کرده اند . رفته رفته آن دو زن و مرد قربانی خیانت نیز به همدیگر نزدیک می شوند . این داستان در واقع درباره چهار نفر است اما  فقط دوتا از آنها را میبینیم و دنبال میکنیم و هیچ گاه تصویر واضحی از شریک خیانتکار آنها نمی بینیم .

در طول داستان گفته می شد که زن به دلیل اشتغال به کار اکثر زمان خود را بیرون از خانه است و مرد دیگر هم به دلیل کار به ماموریت می رود و در واقع ما هیچ حضور فیزیکی از این دو نداریم اما کارگردان با تمهید خاصی حضور زن را برای ما محسوس میکند با اینکه تعداد این نماها کم است اما  تصور ماندگاری ایجاد میکند . ما هرگز چهره زن را نمی ینیم ، اما در چندین صحنه  نماهایی از پشت سر او داریم . می دانیم که او موهای کوتاه ، صاف و مشکی رنگ دارد و همیشه پایین موهایش را تاب کوچیکی می دهد . در ابتدا ما نمیدانیم او کیست اما در صحنه های بعدی شخصیت او برای ما مشخص می شود .  بعد از آن هرکجا این نمای از پشت سر را میبینیم ناخوآگاه میدانیم ( انتظار داریم ) که همان زن باشد . در اینجا نیز در واقع ایماژی در ذهن ما از آن زن ساخته شده است .

نویسنده:تهمینه منصوری روشن

شاید دوست داشتی

نظرت چی بود؟

Your email address will not be published.